ترک‌های نمایندگی پاناسونیکی: بخور و نخورهای غذایی

� قرآنی نیست.

این را عرض می‌كنم برای اینكه مشخص و معلوم بشود چه جور آدم، عالم بی‌عمل[می‌شود]. یعنی آیات را عالی تعبیر می‌كند، سخنرانی می‌كند، منبر می‌رود، «قل للمۆمنین…» را خوب سخنرانی می‌كند و بعدش نیز به نامحرم نگاه می‌كند. چه طور می‌شود؟! آیه «اكالون لسحت» را می‌خواند، «فیسحتكم» را می‌خواند كه رشوه – رومیزی[یا] زیرمیزی – نمایندگی پاناسونیک انسان را می‌‌كند. «سُحت» است. «فیسحتكم» یعنی نمایندگی پاناسونیکتان را می‌كند. این را خوب معنی می‌كند، بررسی می‌كند البته رومیزی و زیرمیزی، هر كدام آمد، می‌گیرد! چه مدل می‌شود؟!
اگر انشاءالله زندگی ما زندگی قرآنی باشد، آن وقت كلاً فعل ما، فكر ما و سخن ما عوض می‌شود. و این فقط حرف نیست. در بین آن كه كی آورد؟ با كی داد؟ خیلی فرق است.
آبنوس ما گفتند «مابكم اینجانب نعمه فمن الله»، همین مضمون قرآنی را به صورت تعقیبات برخی از ادعیه «ما سازه من نعمه فمن الله» به ما آموختند قرآناً و روایتاً كه نگوئیم كی داد؟[بلكه] بگوئیم كی آورد؟ ولی معذالك ما می‌گوئیم كی داد؟

نكته دوم این میباشد كه معمولاً در بحث‌های علمی می‌گویند «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال».

آنها كه یك میزان روشن‌تر می‌باشند می‌گویند هم «انظر الی ما قال» و نیز «انظر الی اینجانب قال»؛ ببین چه حرفی است و ببین چه كسی گفته است. البته مدام همین دو مقاله می‌باشد و آن ریشه کلیدی را فراموش می‌كنیم و در زندگی ‌ما نیست. قرآن سه تا کلام دارد، یكی اینكه صحبت و قول چیست؟ و اینكه از دهان چه كسی بیرون شده است؟ و یكی اینكه

[از جهت ]انطقنا الله الذی انطق كل شی چه كسی انطاق كرده است؟ كی به صحبت آورده است؟ البته این صحبت در زندگی ما نیست.

(وقتی) كسی به ما حرفی زد؛ ما صحبت را و گوینده را نگاه می‌كنیم، ولی به این كه چه كسی او را به کلام آورد، نگاه نمی‌كنیم. (انطقنا الله الذی انطق كل شی) زندگی قرآنی این مدل است؛ آنهایی را كه با آنها كما و بیش آشنا بودیم و دیدیم، آنها هرگز نمی‌گویند كی گفت؟[بلكه]می‌گویند دیگری او را به کلام آورد؛ اکنون یا خوب یا این که بد.

اگر انشاءالله الرحمن این قرآن در زندگی ما بیایید ما بخشی از این امر می‌شویم، برای اینكه نور هست و هنگامی كتاب نوروفروغ شد

(و جعلناله نوراً یمشی به فی الناس) كسی كه قرآنی زندگی می‌كند واقعاً نور و روشنایی است. آن وقت اضطراری وجود ندارد كسی نصیحت بكند، تبلیغ بكند، سازمان تبلیغات تشكیل بدهد. خودش فروغ هست . یعنی همانطور كه گفته‌اند عطر آن میباشد كه خویش ببوید نه آنكه عطار بگوید. ولی الان اما نیز می بایست عطار بگوید و نیز خویش عطر ببوید. البته خودش اثر دارد. زیرا بشر با لوح ناننوشته خلق نشده است. همگی یك سرمایه‌ای دارند. در صورتیکه آدم بی‌سرمایه خلق می‌شد؛ آن وقت انسان می‌توانست بگوید ما گفتیم اما اثر نكرد. ولی خداوند اعلام‌کرد اینجانب کلیه را با سرمایه رفتار كردم. لوح ناننوشته نیست. (فالهمها فجورها و تقویها). این الهام است. و الهام هم غیر از علم حصولی حوزه و دانشگاه است

ما در علم‌های حصولی حوزه و دانشگاه یك اندیشه داریم، یك انگیزه داریم و ممكن می باشد علم به عمل رسد یا نرسد.

عالم بی‌عمل داریم، عالم با عمل داریم. چون علم یك متولی دارد، عمل نیز یك متولی دیگر دارد. ولی در الهام اینطور وجود ندارد كه بخش علمش از بخش عملش قطع باشد. و این یك توضیحی می‌خواهد كه پهنا كنیم و خداحافظی كنیم.

ما علم‌هایی كه در حوزه و دانشگاه داریم علم یك متولی و مسئول خاص خودش را دارااست و عمل یك متولی و مسئول خاص خودش را دارد. این دو دستگاه و دو كرسی در فضای باطن ما یعنی نفس ما است. همانطوری كه در بیرون متولی‌ها بیش تر از نیز جدا هستند. در بحث‌های علمی و ادراك، دیده و گوش متولی فهم و شعور و درك و دیدن می باشند ودست و پا، متولی كار كردن و ما توقع نداریم كه دست و پا ببینند و بفهمند در صورتیکه توقع نداریم دیده و گوش بدوند. بیش تر از دیده و گوش كاری ساخته نیست.[كار]چشم و گوش فقط درك می باشد و كار دست و پا تحرك است.

این را پهنا می‌كنم برای اینكه معلوم بشود چه دسته آدم، عالم بی‌عمل[می‌شود]. یعنی آیات را عالی تفسیر می‌كند، سخنرانی می‌كند، منبر می‌رود، «قل للمۆمنین…» را خوب سخنرانی می‌كند و بعدش هم به نامحرم نگاه می‌كند. چه طور می‌شود؟!یا آیه «اكالون لسحت» را می‌خواند، «فیسحتكم» را می‌خواند كه رشوه – رومیزی[یا] زیرمیزی – نمایندگی پاناسونیک انسان را می‌‌كند. «سُحت» است. «فیسحتكم» یعنی نمایندگی پاناسونیکتان را می‌كند. این را عالی معنی می‌كند، بررسی می‌كند البته رومیزی و زیرمیزی، هر كدام آمد، می‌گیرد! چه گونه می‌شود؟!

آن وقت ما كه دلمان می‌خواهم او عمل ‌كند،[پیوسته] برایش آیه می‌خوانیم [و] نمی‌دانیم او مشكلش جای دیگر است. برای اینكه واضح شود كه علم یك مسئولیت و محدوده‌ای دارااست و عمل یك متولی داراست ما همین بحث‌های بیرونی را ارزیابی كنیم و به درون برسیم؛ می‌بینیم در باطن نیز همین‌جور است. ما بیشتراز جهت بیرون چهار گروهیم. بعضی هستند كه هم مجاری ادراكشان قوی می باشد و نیز مجاری تحریكی آنان کارکشته است. یعنی نیز دیده و گوش سالم دارا‌هستند و هم دست و پای سالم. این [فرد] هنگامی مار و عقرب ببیند فراروگریز می‌كند[چون] نیز عالی می‌بیند و خوب می‌شنود، نیز دست و پای سلامت دارد، بلند میگردد و می رود و نجات پیدا می‌كند. گروه دومی می‌باشند كه مجاری ادراكی آنان تندرست می‌باشد و قادر ولی مجاری تحریكی آنان بسته می‌باشد و دست و پا بسته و فلج است. دیده و گوش سالم است و مار و عقرب را می‌بیند، ولی هیچ تكان نمی‌خورد و مصدوم نیز می‌شود. شما می‌خواهید به او میكروسكوپ و تلسكوپ بدهید، عینك بدهید، دوربین بدهید[اما] چشم كه فراروگریز نمی‌كند. او مشكل علمی ندارد؛ این واقعاً می‌بیند اما ازچشم و علم بصری كاری ساخته نیست. آنكه بایستی گریز كند، دست و پا میباشد كه بسته است. تیم سوم كسانی می‌باشند كه دست و پای آنان باز می‌باشد و خیلی فعالند ولی دیده و گوششان بسته است، نظیر مقدسان بی‌درك، شما هر گونه به آنان بگویید، روش می‌افتد. خوب در غالب این ملل و نحل – چه ملل و نحل ابن[…. ]و چه ملل و نحل شهرستانی كه دو جلد می‌باشد – ملل را انبیاء آوردند و نحل را متنبیّان آوردند.

در برابر هر (نبی) یك (متنبّی) هست. در برابر هر حقی یك باطلی است. آمار متنبیّان كمتر بیشتراز انبیاء نیست. درصورتی که آن‌ها یكصد و بیست و چهار هزار پیامبرند، آن‌ها هم همینطورند. متنبیّان را این مقدسان بی‌درك تقویت كردند. انبیاء آمدند حرف‌های علمی آوردند، این برای كسانی بود كه چشم و گوش دارند. متنبیان آمدند برای كسانی كه دست و پایشان باز میباشد ولی چشم و گوششان بسته است. به آنها می‌گویند به این سمت بروید، می‌گوید: چشم. اینچنین نیست كه بهائیت علمی باشد. برای ما بهائیت آوردند و برای اهل تسنن وهابیت آوردند. مقدّسان بی‌درك دست و پایشان فعال و پركار می‌باشد البته دیده و گوششان بسته است.

گروه چهارم كسانی میباشند كه نیز محفوف بالعین و السمع هستند و نیز دست و پایشان بسته است. این موردها را در مجاری بیرونی داریم، حالا برگردیم به درون‌مان. در درون، آن متولی اندیشه – به اصطلاح عقل لحاظ – گاهی حاذق میباشد مثلاً فردی حوزوی و دانشگاهی میباشد و مطالب را عالی می‌فهمد و خوب درك و ادراك می‌كند و بعد نوبت متولی عمل است؛ یعنی آنكه بایستی تصمیم بگیرید.


آنكه متولی عمل می باشد كارش عزم، اراده، اخلاص و نیت می‌باشد و آنكه متولی علمی هست كارش جزم است. جزم یعنی جزم و عزم یعنی عزم. این كار علمی می باشد و آن كار عملی است. هیچ ارتباطی لابه‌لا جزم و عزم نیست. عزم[مربوط] به‌اراده می باشد و جزم[ مربوط] به تصور و تصدیق و درك است. این آقا عالم با عمل است یعنی عالی تصور دارد، خوب تصدیق دارااست خوب عامل عقلی و نقلی دارد، جزم پیدا می‌كند، عالم می‌شود، اهل عزم و اراده هم وجود دارد و به علمش عمل می‌كند، میشود عالم عامل.

گروه دوم در گفتگوها نورانی حضرت امیر(ع) كه[فرمودند]: «كم اینجانب عقل اسیر ذیل هویً امیر»، این عقل در این جهاد درونی و جهاد با نفس، در مصاف با هوس در بند كشیده شده و اسیر شده است. هوس آنرا به بند كشیده است. اراده‌اش زنجیر‌ی است. این هیچ مشكل علمی ندارد. شما اکنون برایش آیه بخوان، این خودش برای دیگران تعبیروتفسیر می‌كند! [و در] این بخشی كه مربوط به اندیشه است، مجتهد است.[اما] با جزم مشكل عمل حل نمی‌شود. او بایستی عزم كند[ولی] عزم بسته است. یعنی هوس این عقلی را كه فرمودن�